🔷 سلطان خرابهها
✍️ علی امامی
در زبانهای کردی و لری و لکی و گویش های غرب کشور ایران نام ما بایه قوش است گاهی هم قره قوش می گویند چشمان درشت و نافذی داریم چنگالهای تیز و بالهای قدرتمندی داریم از طایفه پرندگان شکاری هستیم عقابها نماد طایفه ماهستند معمولا دشمن طبیعی نداریم طایفه مارها هم از ما حساب می برند و از سایه ما هم می ترسند و در سوراخ می خزند در زبان فارسی به ما جغد میگویند خیلی ها نسبت به طایفه ما نظر منفی وحشتناکی دارند ما را بعنوان یک پرنده شوم و بد یمن و نفرین شده می شناسند مثلا اگر دم غروب بر بام خانه ای آواز قو قو سر دهیم احساس بسیار بدی به اهالی دست میدهد شاید همه بترسند دعاکنند صدقه بدهند و منتظر بلایی آسمانی باشند و کسی هم به خود اجازه نمی دهد سنگی بسوی ما پرتاب کند مصونیت اجتماعی قابل توجهی داریم و این میراث گرانبها را از پدرانمان به ارث برده ایم اشعار فراوانی در مورد شوم بودن ما سروده شده است مثلا قو قو بایه قوش دیوانه دلتنگ تنیایی شوه یا نیشانه جنگ ( آواز بایه قوش دیوانه دلتنگ نشانه تنهایی شب است با نشانه جنگ و خونریزی و ویرانی) یا شاعر دیگری از زبان عاشق معشوقه اش را چنین نفرین می کند که دوران بو شوی کس لیت نمینی بایه قوش ده بان یانت بخوینی (دورانی برایت برسد شب سیاهی برایت برسد کسی از اقوام و هواداران برایت باقی نماند بایه قوش بر بام خانه ات آواز شوم سر دهد) و از این دست اشعار بسیار زیاد است یا شاعر دیگری میگوید دیم قره قوشی ها ده مغاری مور ارای چولی کبیر کوه دیاری( دیدم جغدی در یک غار بلند دارد برای نابودی کبیر کوه مرثیه می خواند )در فرهنگهای کردی و لری و لکی چنین است نام ما ترس آور است گاهی بچه های بازیگوش و پر جنب و جوش را به بایه قوش تشبیه می کنند
راه چاره ای نیست مامورین سجیل بر از ازل شهرت نابابی برای ما قید نموده اند این مامورین شناسنامه البته قدیمی ها از روی شوخ طبعی یا بد خلقی طرف شهرتهای عجیب و غریبی برای افراد تراشیده اند شاید خواسته اند شهرت ما شب بیدار باشد اشتباهی شوم قید کرده اند بارها صورتجلسه های بزرگ برای صاحب منصبان نوشته ایم و به این شهرت اعتراض نموده ایم شاید ما هم خواستیم با عوض کردن شهرت به نام و نوایی و جاه و جلالی برسیم اما بیفایده بوده ما همچنان در میان مردمان به شوم بودن و بایه قوش بودن معروفیم اعلامیه جهانی حقوق بشر هم قادر نیست چاره ای برایمان دست و پا کند من که این درد دل را برایتان مینویسم دیر زمانیست در میان ایل حسنگایاری سیروان ساکن هستم سالها پیش جوجه بایه قوشی کوچک و نحیف بودم همراه مادرم در یک شب سرد زمستانی در دیواره پلی که بر روی رودخانه گوپال ساخته بودند اتراق نمودیم چند مدتی مادرم در کنارم بود اما ناگهان غیبش زد مدتی است از او خبر ندارم نمی دانم زنده است با مرده طایفه بایه قوش ها خانوادگی زیست نمی کنند تنهای تنهای تنها زندگی را دوست دارند و رنجها و دردهایش را پشت سر می گذارند طایفه ما چاپلوس و پاش سفره خور نیستیم ابدا و قطعا دور و بر آدم ها نمی گردیم و قربان صدقه کسی نمی شویم مانند خیلی از طوایف چاپلوس و نوکر مآب بله قربان گو چشم قربان گو نیستیم که برای تکه نانی دم بجنبانیم و گردن کج بکنیم به شیوه سگها و کبوترها و ۰۰۰
چند روز زندگی که پایانش نابودی است نمی ارزد دست این و آن را بوسیدن برای ته مانده ای گندیده طایفه ما شباهت های زیادی به طایفه گرگها دارد گرگها هم تسلیم شدن دست به سینه شدن چاپوسی کردن منت کشیدن مطلقا در دی ان ای وجودیشان نیست بیرحمانه حمله می کنند
نه شاه می شناسند نه گدا فقط دل و جگر تازه با مجازشان سازگار است شاید سفارش دکتر باشد خلاصه سرتان را درد نیاورم من در حسنگایاری راحت زندگی می کنم بر بدنه بتنی پل رودخانه گوپال خانه بسیار محکمی دارم با موسیقی دلنواز رودخانه بخواب میروم با سر وصدای دامداران حسنگایاری بیدار می شوم از جنب و جوش و حیات و حرکت و صفا و صمیمیت این قوم دلاور لک تبار لر زبان سخت کوش مهمانواز و خونگرم لذت می برم به یاد ندارم کودکی بسوی من سنگی پرتاب کرده باشد از گنجشگهای بیشمار این منطقه تغدیه می کنم هفته ای یک گنجشک کافی است خیلی کم خور و کم خواب هستیم دره های بیشمار حسن گایاری را میگردم از قرماش با شکوه تا قلارگ و سیوان و حریزین و سان چرمی میروم زندگی بسیار با شکوهی دارم شب تا صبح قوقو می خوانم اهالی به صدای من آشنا هستند محل زندگی من جاده حسنگایاری به طرف خوره تاو قسمت شرقی پل رودخانه گوپال در بدنه دیوار بتنی خانه ای بس زیبا و با استحکام دارم در تنهایی شبها اشعار زیبای شاعران را با خود زمزمه می کنم تا بخواب بروم قطعا روزی علم بشر ثابت می کند ما شوم نیستیم قربانی جهالتیم خالق دانا هیچ موجودی را شوم نیافریده ابدا قو قوی ما شاید نیایش باشد

